بخش سینمای ایران و جهان
پر بیننده ها
  آخرین خبرها
  پربیننده ترین خبرها
وبگردی

من با ارواح رفاقت می‌کنم!

خیلی‌ها «بهزاد بهزاد پور» را تنها یک فیلم ساز نمی دانند. او برای خیلی ها حکم استاد و معلم را دارد. جوانها و خانواده های بسیاری سالهاست که آقا بهزاد را به عنوان مشاور می شناسند. زندگی پرفراز و نشیب...

خیلی‌ها «بهزاد بهزاد پور» را تنها یک فیلم ساز نمی دانند. او برای خیلی ها حکم استاد و معلم را دارد. جوانها و خانواده های بسیاری سالهاست که آقا بهزاد را به عنوان مشاور می شناسند. زندگی پرفراز و نشیب بهزاد بهزاد پور گرچه او را در کوره پر حرارت مشقت ها و سختی های فراوان ذوب کرده، ولی کوله باری پرمحتوا از تجارب تلخ و شیرین را برایش فراهم آورده است.

این کوله بار قیمتش قلب جریحه دار اوست که البته از سوئی دیگر خیلی ها را بهره بخشیده است. کارگردانی، مشاور کارگردان، تدوین، نویسنده و بازنویسی فیلمنامه، بازیگری و... عناوین فعالیت هایی است که او در فیلم های مختلف داشته است، از جمله: خداحافظ رفیق/ خسوف/ مجنون/ ردپایی بر شن/ دستفروش/ بلمی به سوی ساحل/ دو چشم بی سو/ توبه نصوح/ تعقیب سایه ها/ گنبد نور/ گودال/ کلانتری غیرانتفاعی/ رنجر/ باشگاه سری/ قله دنیا/ آخرین شناسایی/ لبه تیغ/ کولی/ نخلستان تشنه/ بچه های آسمان و ...

به گزارش ایسنا به نقل از بخش فرهنگی الف، به بهانه برگزاری برنامه ترکیبی شب آفتابی با او به گفت‌وگو نشستیم. گفت‌وگویی که به دلیل جذابیت و کشش خاص گفته ها و بیان (که از ویژگیهای بهزاد پور است) ساعتها به درازا کشید و اینجا تنها بخشی از آن را به اختصار آوردیم. جلسه های گفت و گوی ما سرشار بود از: غم، شادی، خنده، بغض، خلاقیت، اخلاق و... با هم در بازخوانی این میدان تجربه، قدم می گذاریم.

چه شد و چه اتفاقی در درون شما رخ داد که جرقه ی اولیه برای شب آفتابی زده شد؟

من وقتی به گذشته ی خودم رجوع می کنم چه در زمان نوجوانی و چه در جوانی، می بینم گرایش شدید داشتم به واقعیت گرایی در مسائل هنری. احساس می کردم وقتی حجم و واقعیت و لمس کردن وارد کار می شود تأثیرش چند برابر خواهد شد. به همین خاطر هیچ وقت گرایش به نمایش نامه ی رادیویی نداشتم. چون در آن فقط با صدا کار می شود. و شاید ذائقه ی من، صدا و تصویر را هم کم می داند برای رسیدن به شرایط مطلوب و مؤثر بر مخاطب. مثلاً آن روزها که تئاتر کار می‌کردم، بازیگران را از میان تماشاگران عبور می دادم تا حس کنند که نمایش در پیرامون آنها اتفاق می افتد.

به شدت حس می کردم که اثر گذار است، وقتی تماشاچی خودش را در معرکه حس کند. به همین خاطر با شیوه ی بِرِشت مخالفم که معتقد است به فاصله گذاری در نمایش.

و عقیده ام این بود که اگر قرار است به وسیله ی نمایش در مخاطب اثری بگذاریم، چه دلیلی دارد که تمام عوامل تأثیر گذار را جمع نکنیم. حتی در کودکی وقتی برای بچه ها قصه می گفتم سعی می کردم با توضیح دادن و استفاده از اشیاء محیط به شنونده کمک کنم که با همه ابعاد متوجه قصه شوند. وقتی وارد سینما شدم، در یک مقطعی به شدت و پُر سرعت و پر کار فعالیت کردم. تدوین، فیلم برداری، قصه پردازی، بازی، شخصیت پردازی، تصویربرداری و... را سریع فرا گرفتم.

فکر می کردم، چه خوب می شد اگر مردم هنگامی که فیلم را در سینما می بینند، بوهایی هم پخش می شد مثل بوی باروت یا لاستیک سوخته. همیشه احساس می‌کردم که صدا و تصویر کم است. نمی تواند به تنهایی اثر گذار باشد. البته اثر دارد اما نفوذش کم است. حس می کردم حجم و حضور تماشاگر در صحنه ای که اتفاق رخ می دهد تأثیر را دو چندان می کند. آرام آرام پایه های شب آفتابی در ذهنم ریخته شد. همه جا گفته ام که این گونه کارها را با «شبی با مرتضی» آغاز کردم اما در واقع اولین کار را در اربعین امام در مسجد جواد الائمه تجربه کردم، «قبل از شبی با مرتضی». برای محراب مسجد درب دو لنگه ای گذاشتم و رویش آیه «یا ایتها النفس المطمئنه...» را نوشتیم. بعد با افکتی خاص درب باز می شد و عکس امام که در آن بود این حس را می داد که امام دارد می رود. یک گوشه از مسجد سن زدیم و نمایش اجرا می کردم. گوشه ای دیگر را پرده زدم و با لنز وایدی که روی اسلاید بسته بودم، تصویری به اندازه ی پرده ی سینما ایجاد کردم. بعد شهدا را وارد می کردم و تجربه ی منحصر به فردی بود من وقتی چنین استقبال و تأثیری را دیدیم، احساس کردم این به کارگیری حجم و ابعاد و محاصره ی تماشاچی، اثر خودش را می گذارد. و همین جا بود که ریشه «شبی با مرتضی» در ذهنم شکل گرفت.

این در ذهن من بود تا اینکه روزی آقای زم پیشنهاد داد که بد نیست مراسم اربعین برای شهید سید مرتضی آوینی برگزار کنیم (چون می دانست در این زمینه ها استعداد دارم). گفتم به شرط اینکه به من اختیار تام بدهی که هر جای حوزه هنری می خواهم انجام دهم و تمام مدیران کمک کنند. تیمی تشکیل دادم و شروع کردم به جمع کردن امکانات در یک کانکسی در آن محل. با بچه های جلوه های ویژه فیلم صحبت کردم، با بچه های تخریب لشکر محمد رسول الله صحبت کردم و سه روز مانده به اجرا همه چیز را وارد کار کردیم و سرجایش چیدیم.

طرح این بود: حوض وسط حوزه را که روبروی کتابخانه بود پُر کردیم و وقتی مسطح شد، سه عدد چادر ۲۴ نفری رویش بر پا کردیم که مخاطبین در آنجا می‌نشستند (در حدود ۸۰ نفر). برنامه چنین بود که چادر ضلع روبروی کتابخانه را بالا بزنیم که تماشاچی بچرخد رو به کتابخانه و خاکریز و سنی که حتی درخت داشت را ببیند. سعی کردم از زمین و ابعاد آنجا کمک بگیرم که بتوانم به فضای واقعی نزدیک شوم. میهمانان آن برنامه اینها بودند: آقای خاتمی (وزیر فرهنگ و ارشاد)، صادق آهنگران، فرماندهان لشکر محمد رسول الله، یوسفعلی میرشکاک، سید مهدی شجاعی، خانواده ی شهید مرتضی آوینی و...

آن برنامه حیرت آور بود. فیلم برداری هم شد اما چون سخنرانان و شعرا حرف های تندی در مورد سیاست های آن روز آقای هاشمی رفسنجانی در رابطه با حج زده بودند، فیلم را ناپدید کردند! خیلی هم افسوس می خورم چون میهمانان آن برنامه آدم های عجیبی بودند. جلوی درب حوزه را معبر زده بودیم و میهمانان از میدان مین می گذشتند تا وارد شوند.

کارت دعوت کار، پلاکی بود برنجی با تکه ای از پارچه ی سبز که رویش فقط نوشته بود: «شبی با مرتضی» (بعضی ها هنوز این پلاک ها را دارند). این را اصغر یوزباشی درست کرده بود، بچه ها اسم آن شب ها را گذاشتند «شب حسرت» یعنی هر کس آمده بود تعجب کرده بود. روی ضرب آهنگ موسیقی انفجارهایی را داشتیم (پشت چادر) که دست ساز بود. بچه ها می گفتند: صدای این انفجارها تا میدان ولی عصر (عج) هم می آمد.

همه احساس می کردند شرایط واقعی است. از دود و مه هم استفاده کردیم. شب اول فوق العاده عجیب بود و فراموش نشدنی. کار این قدر ابتدایی بود که پرده ی این طرف چادر را با چوب بسته بودیم و برای بالا بردنش از طناب استفاده می کردیم. همین شد که صادق آهنگران (که در آن شب حضور داشت) برای برگزاری کنگره ی شهدای خوزستان که سه سال هم روی زمین مانده بود و از طرفی هم آقا تأکید داشتند که باید عظیم انجام بشود، خیلی گشته بود تا مرا پیدا کرد. (چون کار تیتراژ نداشت که اسمی باشد).

به این صورت مرا دعوت کرد برای کار خوزستان. در حالی که کار را در اربعین امام اتود زدم و رفع عیب هایی از آن در «شبی با مرتضی» انجام شده بود و حالا با امکانات و فضایی که سپاه خوزستان در اختیار می گذاشت جای کار خیلی فراهم بود.

صحنه ای بر پا کردیم با ۳۰ متر عرض و ۱۵ متر عمق که سنگر واقعی روی آن ساختیم. حالا تصور کنید می خواستیم برای بک گراند کار از یک نقاشی غروب استفاده کنیم. با چه ابعاد عظیمی؟ همه تعجب کرده بودند و نمی توانستند دلیل این بزرگی و عظیم بودن طرح چیست! اصلاً نقاشی آن، خودش پروژه ای بود. چون امکانات حالا که نبود. بر روی جایگاه هم سه سنگر ساختیم با ابعاد واقعی! وسط آنجا را هم طراحی کردیم برای سه خط جاده که تماشاچی را وارد معرکه کنیم.

بهزاد کزازی، شاید اگر نبود، کار خوزستان انجام نمی شد. هر چند کار که تمام شد گفت: آقای بهزادپور حالا فهمیدم چه چیزی می خواستید. چون فرمت مشخصی که نداشت. همین یکی از سختی ها بود. چون توضیح دادن کاری که تجربه شده برای بعضی از مدیران دشوار است چه برسد به اینکه برای اولین بار باشد. آن برنامه چهار آیتم داشت و سه شب اجرا شد.

فرمانده لشکر، آقای نوعی اقدم بود، آمد و گفت: آقای بهزادپور! چیزی نمانده جمعیت درب را بشکند. گفتم صبر کن. این را هم بگویم: قرار بود آقای هاشمی رفسنجانی سخنرانی کند، مسوول تشریفاتش گفت باید صندلی و میز عسلی باشد. گفتم: به هیچ وجه! اینجا یک شیء کوچک هم خارج از فضای جنگ نباید باشد. ایشان باید روی همین گونی ها (سنگر انفرادی) بنشیند. به نوعی اقدم هم گفتم من خودم را آتش می زنم اگر بخواهند تغییری بدهند و چیزی به فضای سن اضافه کنند! داشت بین بچه های اهواز و محافظین آقای هاشمی رفسنجانی دعوا می شد که بچه ها گفته بودند: اگر قرار است با آمدن ایشان، برنامه به هم بخورد اصلاً نمی خواهیم ایشان باشند.

همین خلوص باعث شد که شب اول طوری اجرا شود که نمی توانم توصیف کنم. با آن همه شلوغی و ازدحام من اما آرامش داشتم. ده هزار نفر آمدند، آن هم در محیطی بسته! این طور شروع می شد که تاریکی محض بود و موسیقی آغاز می شد. با زیاد شدن صدا و به اوج رسیدن اش نورها روشن می شد و تابوت شهدا از سقف، پایین می آمد. تصور کن چه دشواری هایی داشتیم. مثلاً بهزاد کزازی مکانیزمی درست کرد برای پایین آمدن تابوت ها از سقفی که با گونی پوشیده شده آن هم با آن ارتفاع. واقعاً سخت بود. یادم هست که آقای هاشمی رفسنجانی وقتی دید عده ای بلند شده اند، او هم برخاست و خود به خود همه ی جمعیت تا پایان موسیقی، سر پا ایستاده بودند. مردم گریه می کردند. گفتم: خدایا این تابوت ها با خروارها خلوص آمیخته شده که این حال را ایجاد کرد.

بعد که نور تابوت ها گرفته می شد، چهار پرچم بزرگ ۱۲ متری که روی جایگاه بر روی هم بودند بلند می شد و از زیر آن حدود سی، چهل نفر با سنج و دمّام بیرون می آمدند و از جاده ی وسط عبور می کردند. روی صدای آنها، صدای آهنگران بود: «کجائید ای شهیدان خدایی...» برای اولین بار در استودیو ضبط شد. همین آیتم اول نفس را بُرید. برایم تعریف کردند که محسن رضایی چه اشکی می ریخته. عزیز جعفری و همه ی کسانی که الان مسئولند حضور داشتند و برنامه را دیدند. این برنامه سه شب برگزار شد و عالی هم بود.

درخواست کار بعدی توسط همان تیم حفاظتی بود که در اجرای خوزستان به خاطر آقای هاشمی رفسنجانی با آنها دچار مشکل شده بودیم! به مناسبت سالگرد شهادت شهدای حفاظت سپاه المهدی. دنبال آدمی بودند که در خوزستان آن کارها را کرده بود. فرج الله سلحشور نشانی مرا داده بود به آنها و در نهایت در کانون پرورشی کودکان سراغ من آمدند. اولش قبول نکردم چون می دانستم قدم بعدی من نباید در همان حدّ بماند و باید حداقل ۵ برابر شود. خلاصه از آنها خواستم که با فرمانده و به قول معروف ریش سفیدشان ملاقات کنم. چون به نوعی شرطی شده بودم که اول بانی را ببینم و اگر از نظر خلوص نیت و صفای خاصی که لازم بود مناسب دیدمش کار را قبول کنم. حاج احمد حق طلب در برخورد اول به دلم نشست (آدم مشتی و عاشق شهدا...). پرسید چه اتفاقی در ذهن توست؟ گفتم الآن نمی دانم. ذهن من مثل خاک خشک است دعا کن بارانی بیاید و طرحی از این خاک سر بر آورد و سبز شود. حاج احمد هم فهمیده بود که ما ۱۰ درصد کار هستیم و ۹۰ درصد دیگر آن طرف است. آن موقع دنبال سوله ای بودیم که ستون نداشته باشد. مهندسینی آمدند و گفتند: شما دیوانه اید، چون طبق قواعد ما نشدنی است. بهزاد کزازی گفت: اصلاً هنر این است که نشدنی ها را انجام دهیم. و این کار را کردیم با تیر آهن و داربست و...

درباره محتوای کار و اینکه از کجا اینها را می آورید صحبت کنیم.

من از خردسالی علاقه داشتم به داستان های پیامبران نه از این بُعد که چون مسلمانم باید بدانم. قصه هایی مثل قصه های خوب برای بچه های خوب و... قصه هایی هم از اولیاء و انبیاء بود. همچون: هابیل، قابیل، ابراهیم و... و این قصه ها در پس زمینه ی ذهن من بود. به اضافه ی قصه گویی هایی که قبلاً اشاره کردم (دو ساعت فی البداهه برای بچه ها قصه می گفتم!). برای شب آفتابی اگر می خواهیم قصه ی انبیاء را بگوئیم و مقطعی را نشان دهیم، این مقطع باید چند ضلع داشته باشد: ۱ حجم قابل قبول ۲ وقتی اتفاق می افتد تماشاگر را به شدت متأثر کند ۳ قبل و بعد قصه در آن مقطع دیده شود. در واقع برش هایی در قصه ها می زنم که مربوط به قله ی آنهاست.

آیا تا کنون به فکر این بوده اید که قواعدی برای شب آفتابی تدوین شود و یا حتی به سمت تدریس و پرورش نیرو برای این سبک اجرا باشید؟

به هیچ وجه. چون تا الان بود و نبود شب آفتابی در خطر بوده، خیلی ها متوجه نشدند که شب آفتابی چیست! برای اولین بار می گویم که من در شب آفتابی مجبور به خودزنی شده ام! یعنی خیلی جاها برای اینکه دچار فاجعه نشوم به یک بد، تن می دهم. شما فکر می کنید من از این که بین آیتم ها مجری می باشد راضی ام؟ نخیر! ترجیح می دادم برای هر آیتمی آیه ای از قرآن همراه با تفسیرش بر روی پارچه ای به اندازه ی دهانه ی ستون های سوله باشد و در آخر هر آیتم رها شود با نور پردازی و صدای همزمان مناسب. مثلاً می خواستم عکس شهدا را در بالا هم داشته باشیم. اما گفتند نمی شود،... مکانیزم و قرقره و... می خواهد، خوب من پشیمان شدم.

راجع به برنامه سپاه حفاظت توضیح می دهید؟ فکر می کنم شب آفتابی با این نحوه، از آنجا شکل گرفت؟

نمایش ۱۸۰ درجه ای برای اولین بار در سپاه حفاظت شکل گرفت. اما خدا شاهد است با این که همه ی مسئولین آمدند و دیدند، با این حال شب آفتابی مهجور ماند. ما بعد از شب آفتابی سپاه حفاظت تا شب آفتابی لشکر، پنج سال گمنام و خاموش بودیم. اما کار خیلی بزرگ شده بود. سه آیتم شده بود ۸ آیتم و اجراها هم افزایش پیدا کرده بود به ۲۵ شب و انفجارات شدید و... . بعضی ها می گویند: بهزار پور از «شبی با مرتضی» و کنگره ی خوزستان لت و پار شد. تا بتواند بفهماند که تانک لازم است، امکانات لازم است. مشکلات زیادی وجود داشت. کارگردانی شب آفتابی حتی دغدغه ی غذای سرباز را هم دارد! من به نوعی هدر رفتم.

بعد از کنگره ی یگان حفاظت به اصفهان رفتید و برنامه ی «اینست باران» را کار کردید. توضیح می فرمائید؟

بعد از ماجرای جمکران که دلمان شکست تقدیر طوری رقم خورد که به اصفهان برویم و همان آیتم ها را به نحوی که می خواستیم و به شکلی بی نظیر اجرا کنیم. هر چند دشواری هایی هم داشتیم. مثلاً چون باید با تاریکی شروع می کردیم، بعضی ها اصرار داشتند که نمی شود و درست نیست که پسرها و دخترهای جوان در شروع برنامه سوت بزنند اما انصافاً یکی از با شکوه ترین برنامه هایی که اجرا کردم همان بود. چون خیلی جاهای دیگر قصد اجرا داشتیم اما نشد. اُپن شات برنامه هم پرده ای عظیم بود با نقش ستارگان و کرات و موسیقی ای از ونجلیز و در مجموع یکی از بی نظیرترین برنامه هایی بود که اجرا شد.

می خواهم در مورد لوازمی که در کار استفاده می شود صحبت کنیم یکی از آنها بحث صداسازی است. صداسازی این کار نزدیک به تئاتر و سینما نیست و ویژگی های خاص خودش را دارد.

در شب آفتابی اولین چیزی که نقش کلیدی را بازی می کند: سناریو است. اینکه کدام مقطع از یک داستان باشد یا مثلاً قصه ای که نیاز به یک نمای نزدیک دارد را نمی توان استفاده کرد. قصه ای را می توان کار کرد که لانگ شات باشد.

اما لانگ شاتی که ممکن است گاهی صدایی کلوز (بسته) داشته باشد. نمای دوری در شب آفتابی کار کرد دارد که، اگر صدایش کلوز بود، تماشاچی احساس غریبگی نکند. چون غالباً در فیلم، نما و صدا هماهنگ است. اما در شب آفتابی اتفاقی می افتد که در ظاهر غلط است. اما چون بجا استفاده می شود درست در می‌آید. مثل رعد و برق که در سینما هم زمان است. اما در عالم واقعیت، برق مقدم است بر صدا، در حالی که در سینما این خلاف واقع پذیرفته شده. حالا سناریو آماده شده و باید براساس آن قدم اول را برداریم. قدم اول ما صداسازی است. در حقیقت صدا، ستون فقرات اصلی شب آفتابی است. که بر اساس تایم های مشخص و مفید کار می شود. با فاصله های حساب شده و هدایت شده که جذابیت داشته باشد. زمانش باید مشخص باشد براساس استانداردی که تماشاچی شب آفتابی را نگه دارد.

مثلاً در مونتاژ فیلم قاعده ای داریم. در اوائل فیلم یک پلان پنج ثانیه ای، سه ثانیه نمایان می شود، چون تماشاچی تازه نفس است ولی وقتی فیلم به دقیقه ۷۰ می رسد، پلان ۵ ثانیه ای، ۱۰ ثانیه حس می شود، چون بیننده خسته شده است. پس این یک قاعده است. تایم هر پلان بستگی به موقعیتش در کلیت فیلم دارد.

پس وقتی صدا را می سازید در واقع طرح اولیۀ همه چیز (بازی، پرده، سایه و...) را در ذهن دارید. چگونه به این استانداردها رسیدید؟

مقداری از آن براساس کشف صورت گرفت اما خیلی جاها از قواعد تئاتر و سینما استفاده کردم. مثلاً این که آستانۀ تحمل بیننده برای یک پلان یا صحنه چقدر است. با توجه به اینکه اینجا کار زنده است. تایم هایی را بر اساس روانشناسی مخاطب در نظر می گیرم.

شما از کجا به این نتیجه رسیدید که برای صدای کار باید از سبک کلاژ استفاده کنید و موسیقی نساختید؟

اگر کسی که تیزهوش است شب آفتابی را ببیند به راحتی می تواند بفهمد در شب آفتابی چه چیز هایی لازم است، که نیست. وقتی که بر طبق سناریو، شب آفتابی را طراحی می کنیم براساس حال و هوایی که قرار است صحنه ارائه بدهد، می گردم به دنبال موسیقی معادل. با توجه به اینکه خیلی موسیقی شنیده ام (از زمان طفولیت) و بدون هیچ تعصبی همه جور موسیقی شنیده ام (کلاسیک، الکترونیک، مدرن و افکتیو، سمفونی) اصلاً قائل به این نیستم که فقط موسیقی ملودی یا فقط موسیقی الکترونیک استفاده کنم. عقیده ام این بود که موسیقی روی تماشاچی اثر مثبت بگذارد. مثلاً برای صحنه جنگ می خواهم موسیقی انتخاب کنم، برای آن هزار تا موسیقی می شنیدم و اگر در موسیقی ایرانی اثر به درد بخوری پیدا نمی کردم به سراغ موسیقی های خارجی می رفتم. و تعصبی ندارم چون موسیقی را اندیشه می دانم. همان طور که خارج از ایران، می توان مسلمان یافت، موسیقی خوب هم الزاماً فقط در ایران نیست.

در انتخاب صدا و موسیقی به این نکته هم توجه دارم که قرار است کسانی بازی کنند که ممکن است هیچ فنی از فنون بازیگری را ندانند، اسب سواری، آموزش جنگ و... پس بعضی از ضعف های صحنه را به کمک موسیقی و افکت حل کنم.

چرا به سمت تولید صدا نرفتید؟

من موسیقی هایی که ایرانی ها ساختند را می شنیدم. از ضبط صدا گرفته تا نوازنده و شرایط استودیو و... هیچ کدام استاندارد نیستند. شما اگر موسیقی ایرانی (کار در داخل) را با کاری که مثلاً در برلین ضبط شده مقایسه کنید، تفاوتش و کیفیت ضعیف صدای ایرانی مشخص است. به علاوه هر کسی سبکی دارد و حتی بهترین آهنگساز هم نمی تواند موسیقی کل شب آفتابی را بسازد، چون من به دنبال تنوع و کامل بودن کار هستم و تعصب بی جا ندارم و از هر نوع موسیقی استفاده کرده ام. حتی ممکن است خیلی ها ندانند در همین شب آفتابی، موسیقی آیتمی که رزمندگان می روند برای حمله، یک موسیقی افغانی است. اما این قدر این موسیقی به کار نشسته که کسی مشکلی در آن حس نمی کند. پس تعصب من بیشتر در این است که اصالت صحنه ها را جهانی در نظر بگیریم. مثلاً اگر در هلند اجرا کردیم وقتی تماشاچی صحنه جنگ را می بیند، حماسی بودن را حس کند.

بحث دیگر که نقش زیادی در صدا دارد، نرشین و دیالوگ است و دیالوگ های فیلم های مطرح و بحث دیگر هم نوحه سرائی است که گویا شما تعصب ویژه ای بر استفاده از صدای محمود کریمی دارید؟

اول دیالوگ را صحبت می کنم: اگر بودجه و امکانات داشتیم به هیچ وجه از دیالوگ فیلم ها استفاده نمی کردم. چون خود همین کار نوعی محدودیت را تحمیل می کند. اگر امکان ضبط داشتم همانی را که می خواستم، می ساختم. پس استفاده از صدای فیلم ها به خاطر ضعف امکانات و بودجه است. بعضی جاها می بینید که از صدای وحید جلیل وند استفاده کردیم و چقدر هم متناسب است و گویا دوخته شده برای این کار.

تا حالا خیلی هزینه ها برای شب آفتابی شده. آیا فکر نمی کنید که وقت آن رسیده تا برای نرشین هم هزینه شود؟

ما در مرحله ای هستیم که خیلی ها هزینه های شب آفتابی با اندازه های فعلی را زیاد و سنگین می دانند.

اگر بخواهم یک هزینه بر این ها که موجود است اضافه کنم، بود و نبود شب آفتابی به خطر می افتد. به همین خاطر من کوتاه می آیم.

و در مورد محمود کریمی...

اینکه کلمه ی مداحی را به کار ببرم، احساس می کنم که ماجرا قلب می شود. من اصلاً به خواندن های محمود به چشم مداحی به معنای مصطلح و رایج آن بین مردم نگاه نمی کنم. محمود برای من یک شاه موسیقی و برتر از بزرگترین سمفونی هاست. او هم صدایش هم اجرایش و نوع ارائه اش، از نظر موسیقیایی و نوایی فوق العاده قدرت بالایی دارد. ضلع دیگر خواندن محمود، تصویر سازی اوست. او به شدت در تصویر سازی صحنه ها استاد است. ذاتاً استعداد این کار را دارد.

صدای محمود، معجونی است از صداهای شرقی، ایرانی، عاشورایی، عربی، هندی. به علاوه خواندنش به شدت یادآور مداحی های قدیم است. محمود آنچنان فاصلۀ مانده به اوج را به اوج می رساند که تماشاگر لذت می برد. او منحصر به فرد و استثنایی است علی الخصوص در انتخاب اشعار.

بپردازیم به پخش صدا: گویا شما اصرار دارید صدا را همان طور که در استودیو هست به اینجا بیاورید، با همان کیفیت. چرا؟

اگر تحقیق کنید در اقداماتی که در غرب انجام می شود برای رسیدن به تأثیر گذاری بیشتر، خیلی بر روی صدا کار می کنند. صدا اول استریو می شود. بعد دالبی می شود، بعد صداهای فراگیر. یعنی اگر پخش صدا از کیفیت بالایی بر خوردار باشد (در پخش) آستانۀ تأثیر را بالا می برد. ممکن است تماشاگر قبلاً در سینما صدای مُنو شنیده باشد و به خاطر بزرگی تصویر، نوع صدا را پذیرفته باشد. اما من می گویم حالا که شب آفتابی است و بُعد وجود دارد، چرا از صدای استریو استفاده نکنم؟ برای همین هر جای صحنه که بازی انجام می شود، سنگینی صدا هم آنجاست و به همین خاطر مسئول صوت در حین اجرا، سر پا ایستاده و جهت صدا را تنظیم می کند. یکی از جذابیت های شب آفتابی پخش صداست. یعنی آنقدر شفاف پخش می شود که تماشاچی لذت می برد و این مرهون زحمات آقای مرتضوی است.

گردآوری : گروه اینترنتی پرشین وی
http://www.persianv.com/cinema/
وبگردی
بهترین حالت را برای موهای خود درست کنید+عکس
چطور زیباترین بینی دنیا را داشته باشیم+عکس
اگر می خواهید صورت چاق و تپل داشته باشید !!
سریعترین محصول لاغری طبق نظر سنجی نشریه تایمز
بهترین فرم دهنده اندام ، ویژه خانمها + عکس
بهترین روش برای پولدار شدن در منزل
کاهش وزن دیگر رویا نیست(بهترین راهکار کم کردن وزن)
رفع ریزش مو و رویش مجدد موها با تخصص آمریکایی
چطور بدون تزریق ژل و بوتاکس لب هایی حجیم داشته باشیم
دیگر نگران عرق کردن زیر بغل خود نباشید
چگونه سینه و شکمی رو فرم داشته باشیم ؟ ؟
به جای لیزر کردن موهای زائد از این روش استفاده کنید
گالری عکس
 
انتخابات ریاست جموری گزارش تصویری هنری گالری ماشینهای روز دنیا   گالری حیات وحش
 
عکسهای گوناگون دکوراسیون عکسهای گوناگون     گالری کاغذ دیواری - والپیپر
 
عاشقانه ها مراسم ها و جشن ها سریالهای پربیننده تلویزیونی فیلم های پربیننده سینمایی   بازیگران سینما و تلویزیون
 
طلا و جواهرآلات گالری عکس گلهای زیبا و رویایی تازه ترین اخبار ایران و جهان مبارزه با اراذل و اوباش   مبارزه با بدحجابی
 
بچه های ناز عکسهای جالب و خنده دار تصاویری زیبا از طبیعت دنیای زیبای حیوانات   ورزشی
 
گالری لباس گالری کیف -کفش -کمربند گالری عقد و عروسی گالری دریا و ماهیهای دیدنی   تزئین خوراکیها و میوه ها
 
عروسی افراد مشهور و معروف خواننده های ایرانی گالری ساعت تزئین و دکوراسیون منزل   مد و آرایش
 
تبلیغات جالب گالری عروسک گالری پرده دنیای عجیب ترین ها   ورزش
پربیننده ترین اخبار
وبگردی
تازه های پرشین وی
پربیننده ترین اخبار
بازیگران سینما
gallery8

  • بهنوش بختياري
  • يكتا ناصر
  • بهرام رادان
  • مهناز افشار
  • مهدی سلوکی
  • الهام چرخنده
  • پانته آ بهرام
  • حسام نواب صفوي
  • هانيه توسلي
  • هديه تهراني
  • چكامه چمن ماه
  • ليلا حاتمي
  • محمدرضا گلزار
  • حميد گودرزي
  • بهاره رهنما
  • مریلا زارعی
  • الناز شاكر دوست
  • شیلا خداداد
  • امين حيايي
  • نيوشا ضيغمي
  • یانگوم
  • شقايق فراهاني
  • گلشيفته فراهاني
  • آناهيتا نعمتي
  • حديث فولادوند
  • مهتاب كرامتي
  • نيكي كريمي
  • باران كوثري
  • سمیرا مخملباف
  • ماهایا پطروسیان
  • الیزابت امینی
  • غزل صارمی
  • مریلا زارعی
  • پوريا پورسرخ
  • شهرام حقيقت
  • نیکول کیدمن
  • آیشواریا
  • ستاره اسكندري
  • محمدرضا فروتن
  • ليلا اوتادي
  • ماهایا پطروسیان
  • چکامه چمن ماه
  • حسام نواب صفوی
  • کتایون ریاحی
  • حامد کمیلی
  • مهران مدیری
  • نادر سلیمانی
  • امیر حسین صدیق
  • امیر جعفری
  • الهام چرخنده
  • شهرام حقیفت دوست
  • بانو هن
  • پانته آ بهرام
  • سمیرا مخملباف
  • تمامی بازیگره
  • بهاره رهنم
  • شهاب حسینی
  • آناهیتا نعمتی
  • لعیا زنگنه
  • پوستر فیلم سنتوری
  •  فیلم های پربیننده سینمایی
  • نمایشگاه عکس حامد بهداد
  • سریال یوسف پیامبر
  • سریال جومانگ
  • امپراتور دری
  • بازیگران سینما میان مردم
  • بازیگران سینما میان مردم
  • پوسترهای دیدنی بازیگران
  • پوسترهای دیدنی بازیگران
  • پوسترهای دیدنی بازیگران1
  • بخش سینمای ایران و جهان
     سینمای ایران و جهان مرتبط
    Copyright (c) 2006-2014 PersianV.com All Rights Reserved. © کلیه حقوق این پایگاه متعلق به سایت پرشین وی می باشد ، استفاده از مطالب سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد .