سرانجام دوستي خياباني زن و مرد جوان كه به اجبار پاي سفره عقد نشسته بودند با كشته شدن عروس پايان يافت!
پدر دختر گفت: شب قبل دخترم به همراه نامزدش براي خريد از خانه خارج شدند، اما چند ساعت بعد دامادم تنها به خانه بازگشت و سراغ همسرش را گرفت، وقتي هم شنيد همسرش (دخترم) به خانه نيامده به شدت ابراز نگراني كرد و مدعي شد همسرش زودتر به خانه بازگشته است. با اين حال وقتي از دخترمان خبري نشد به او مشكوك شدم، حالا هم مطمئن هستم كه او از سرنوشت دخترم باخبر است، اين خبر را پدر دختر به پليس ميدهد.
تازهداماد به بازپرسي احضار ميشود و ميگويد: «من و همسرم سوار بر خودرويمان در جاده بوديم! كه بنزين اتومبيل تمام شد به ناچار از ادامه مسير بازمانديم. به دليل اينكه در منطقهاي خلوت و بياباني قرار داشتيم از يك تاكسي عمومي خواستم، تا همسرم را به خانهاش ببرد. حالا هم احتمال ميدهم كه راننده آن اتومبيل، مشكلي براي همسرم به وجود آورده باشد. اما پسر جوان سرانجام پس از چند ساعت تحقيقات تخصصي به خاطر تناقضگوييها ناچار به بيان حقيقت شد و گفت: به همسرم علاقه زيادي داشتم، اما از گذشته زندگياش چيزي نميدانستم، من و او در خيابان آشنا شده بوديم سپس با مهريه زياد به عقد هم درآمديم، اما خيلي زود پي بردم او پيش از من ازدواج ناموفقي داشته، اما با پنهان كردن اين موضوع با من ازدواج كرده بود، با اطلاع از اين ماجرا به شدت عصباني شده و كينه به دل گرفتم و در پي فرصتي براي انتقام بودم تا اينكه روز حادثه پس از مشاجره لفظي، او را خفه كردم و بعد هم با صحنهسازي سعي كردم، طوري وانمود كنم كه از قتلش بياطلاعم. بله، اين عاقبت شوم يك دوستي خياباني بود.
ksabz.net