خاطرات منتشر نشده مهدي كروبي از قيام 15 خرداد
خبرگزاري فارس: رئيس پيشين مجلس شوراي اسلامي شرحي از وقايع 15 خرداد در تهران و قم را ارائه كرد.
به گزارش خبرگزاري فارس، مهدي كروبي در گفتگو با واحد تاريخ شفاهي دفتر ادبيات حوزه هنري به بيان گوشهاي از خاطرات خود در مورد حوادث 15 خرداد در تهران و قم پرداخت.
*متن خاطره
از ماجراهايي كه در سال 42 رخ داد، ماجراي شهادت مرحوم طيب و حاج اسماعيل رضايي بود. بعد از ماجراي 15 خرداد گروههاي مختلفي از جمله سران ميدان بازار را دستگير كردند. چون نقش بسيار مهمي ميدان در حركت انقلابي مردم تهران داشت.درگيري عمده آن روز در ميدان 15 خرداد، ميدان ارك و گلوبندك بود و نيروهاي پليس حضور داشتند، اما شدت درگيري و اوج درگيري مربوط به زماني است كه نيروهاي نظامي، ارتش حوالي ظهر وارد شهر شدند. آنها با ابزار و ساز و برگهاي خيلي سنگين نظامي وارد خيابانهاي تهران شدند. من از هم پروندهايهاي مرحوم طيب شنيدم كه ميگفتند، طيب در ميدان حضور داشت و به دوستانش ميگفت كه از ابزار و وسايل چوبي كه در محل كار وجود دارد استفاده و جلوي ماموران شاه ايستادگي كنند. بارها اين حرف را خودم از زبان زندانيان و هم پروندهايهاي طيب شنيدم.
بعد از فروكش كردن و سركوبي 15 خرداد ما به همراه مجموعهاي از زندانيان آزاد شديم. ولي برخي از زندانيان را مفصل محاكمه كردند كه از جمله اين افراد، جمع 10_ 20 نفره هواداران طيب بودند. آقاي طيب و حاج اسماعيل رضايي را در ماه آبان اعدام كردند و آن جور كه در حافظه من هست مابقي به حبس ابد و 15 سال زندان و تبعيد به زندان بندرعباس محكوم كردند.
اعدام طيب و حاجرضايي تبعاتي داشت. در قم ما جزو جواناني بوديم كه در حد توان خود فعاليت ميكرديم، حركتهايي شروع شد. وقتي بعد از ظهر روزنامهها نوشتند آنها اعدام شدند، به درب خانه مدرسين و اساتيد حوزه رفتيم و طلاب جوان از روساي حوزه خواستند كه به عنوان عزا، فردا درسهاي حوزه را تعطيل كنند. اين بسيار كار مهمي بود كه يك روز درسهاي حوزه علميه به مناسبت شهادت اين دو برادر تعطيل شود. در اولين شب شهادت اين دو، هنگام نماز جماعت مدرسه فيضه، روحانياي كه نام او را به خاطر نميآورم، سر صف نماز جماعت مدرسه فيضيه برخاست و درود و رحمت و سلام بر اين شهدا و لعن و نفرين و تنفر و انزجار و برائت هم از كساني كه آنها را به شهادت رساندند فرستاد و از حضار خواست براي آنان نماز ليلهالدفن بخوانند.
اين حركت دوم بود كه آن شب در آنجا انجام شد. آن حركت و نمازي كه خواندند علاوه بر اين كه عبادت بود، بار سياسي داشت. اين حركت قم بود و اما حركت تهران؛ تا آنجا كه فكر كردم يك اعلاميه از هياتهاي موتلفه منتشر شد و خبر شهادت را منعكس كرد. مطالبي در آن اعلاميه گنجانده شد كه عليه رژيم حاكم بود.
رژيم اجازه نميداد كه براي شهادت اين دو نفر در تهران مجلس فاتحه بگيرند و سختگيريهاي خاصي حتي براي تشييع جنازه كردند و در آخر بنابر آنچه كه به ما از قم خبر رسيد در صحن حضرت عبدالعظيم، حاج طيب را دفن كردند كه در آنجا درگيري مختصري و زد و خوردي هم شد و جمعيتي كه تشييع ميكردند شعار دادند و گريه كردند و بالاخره مختصر درگيري هم در صحن حضرت عبدالعظيم روي داد. خبر ديگري كه شنيدم اين بود كه مرحوم حاج اسماعيل رضايي، پسر خواهري داشت. پسر خواهرش كه ظاهراً نقل ميشد پدر نداشته است و وضعيت مالي فوق العاده ضعيفي داشته است. اين دايي نقش مهمي در تامين زندگي آنها و پرورش اين فرزند داشته است، سر قبر و تشييع جنازه فريادهايي همراه با گريه و شعارهاي تندي ميداده است.
بعد از 3-2 سال خبري در روزنامه خواندم كه سه تن از سرهنگهاي دادگاه اين دو نفر توسط سربازي به قتل ميرسند. اين موضوع را روزنامهها نوشتند، اما نمي دانستيم موضوع چيست. آن موقع يكي از روحانيون تهران كه معروف بود، به من گفت اين سرباز همان بچه خواهر حاج اسماعيل رضايي بوده كه هنگام سربازي چنين انتقامي را گرفته است.
*منبع: واحد آرشيو تاريخ شفاهي دفتر ادبيات حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، مصاحبه با مهدي كروبي، نوار شماره يك